محمد ابراهيم آيتى

667

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

عمرو » رهسپار مدينه شدند [ 1 ] ، اما در طبقات مىنويسد كه : « عبد ياليل » و دو پسرش : كنانه و ربيعه و پنج نفر ديگر با هفتاد مرد از قبيلهء « ثقيف » رهسپار مدينه شدند . آنگاه مىنويسد كه : به قولى : همه‌شان ده مرد و اندى بوده‌اند ، و همين قول صحيحتر است [ 2 ] . وفد ثقيف وارد مدينه شدند . و رسول خدا دستور داد تا : در مسجد براى آنان خيمه‌اى زدند و « خالد بن سعيد بن عاص » را براى پذيرايى آنان معيّن فرمود . رسول خدا شبها با آنان ملاقات مىكرد و خالد هم ميان رسول خدا و آنان وساطت داشت ، و هر خوراكى را كه از خانهء رسول خدا براى آنان مىبردند تا خالد خود از آن نمىخورد ، مردان ثقيف از خوردن آن بيم داشتند . ضمن مذاكراتى كه چند روز در جريان بود ، نمايندگان ثقيف دو مطلب به رسول خدا پيشنهاد كردند : يكى آن كه پس از اسلام ، براى سه سال بتخانهء « لات » را ويران نكند ، و ديگر آن كه از نماز خواندن معاف باشند . و چون رسول خدا به خواسته‌هاى آنان تن نداد ، حتّى حاضر نشد كه يك سال بلكه يك ماه هم از ويران ساختن بتخانهء لات صرفنظر كند ، در آخر كار گفتند : ما را از نماز خواندن ، و از آن كه بتهاى خود را به دست خود در هم شكنيم معاف فرما . رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - گفت : « امّا از آن كه بتهاى خود را به دست خود درهم شكنيد ، شما را معاف خواهم داشت و امّا نماز ، پس خيرى نيست در دينى كه در آن نماز نباشد » . سرانجام نمايندگان ثقيف تن به نماز خواندن هم دادند و مسلمان شدند ، رسول خدا به آنان نوشته‌اى داد و « عثمان بن أبى العاص » را كه از همه جوانتر بود ، امّا در ياد گرفتن احكام اسلام و آيات قرآن شوق و ذوق بيشترى نشان مىداد ، بر آنان امير ساخت [ 3 ] . « عثمان مىگويد : از آخرين سفارشهاى رسول خدا به من هنگامى كه مرا بر قبيلهء ثقيف امارت داد آن بود كه گفت : « اى عثمان » ! نماز را زود بخوان و با مردم به حساب آن كه از همه ضعيفتر است رفتار كن ، چه در ميان ايشان هم پير و كودك است و هم

--> [ 1 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 183 ، چاپ مصطفى الحلبى 1355 . م . [ 2 ] - ج 1 ، ص 313 . م . [ 3 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 184 ، چاپ حلبى 1355 و طبقات ، ج 1 ، ص 313 و غيره . م .